۶ مطلب با موضوع «پیتزا مخلوط» ثبت شده است

در این باب وحشی میفرماید:

  • مهسا ماکارونی فر
  • چهارشنبه ۱۶ اسفند ۹۶
  • ۱۸:۰۱
  • ۰ نظر

اخرین جلسه تمرین تو سال 96 هم امروز تموم شد. 

از موارد رزولوشن سال دیگه قطعا یکیش اینه:

یادگرفتن دریافت سرویس های توی شیشه!  :|

از درجه سختیش بخوام بگم میشه یه چیزی تو این مایه ها که : الکترومغناطیس و میدان و امواج و انتن را بیان تو یه درس 3 واحدی باهم ارائه کنند. همینقدر سخت و پیچیده و جانکاه!

ولی واقعا از همین الان دلم تنگ شد برای یک ماه سالن نرفتن :(

چیه این آدم ؟ همش بنده عادات میشیم:\

عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش

چند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش

شوق می‌گوید که آسان نیست بی او زیستن

صبر می‌گوید که باکی نیست گو دشوار باش

وصل خواری بر دهد ای طایر بستان پرست

گلستان خواهی قفس، مستغنی از گلزار باش

وصل اگر اینست و ذوقش این که من دریافتم

گر ز حرمانت بسوزد هجر منت دار باش

صبر خواهم کرد وحشی از غم نادیدنش

من چو خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش


غرب ضدگی!

  • مهسا ماکارونی فر
  • شنبه ۷ بهمن ۹۶
  • ۱۱:۱۶
  • ۰ نظر

بیات نوشت*:

تو امریکا میشه بگی مرگ بر امریکا و هرچی خواستی علیه نظام سرمایه داریش سخنرانی کنی و تز بدی اما اینجا چون بعضی اقایون درحال مذاکره با بعضی اقایون و خانم های نماینده از امریکا هستند اگه بیای بگی امریکا داره استثمار میکنه و فلان، شمشیر میکشن و گریبان چاک میدن و فدایی اوباما و منهتن و اون پل بین منهتن و بروکلین میشن:)) 

*:به نوشته های مونده از قبل، بیات نوشت گویند و این نوشته هم یکی زا 2 پستی بود که تو اون بازه مذاکرات هسته ای نوشتم که بنا به دلایلی منتشر نشد و ماند در جعبه سیاه این وبلاگ .

بهونه منتشر کردنش اما کتاب شریعتی بود که دوباره یادم افتاد چقدر از امریکا و این نظام سرمایه داریش متنفرم .

با نام سرخپوستی " جا مانده از سفرها"

  • مهسا ماکارونی فر
  • شنبه ۷ بهمن ۹۶
  • ۱۰:۰۱
  • ۰ نظر

در راستای این پست باید بگم که اون رفیقی که قرار بود بریم باش کرمانشاه و کلا غرب کشور ، پاشد رفت گرجستان و این کشورهای اطراف دریای خزر. اون رفیقی هم که قرار بود بره فرانسه ، ویزاش نیومد و نشسته همون طهران و داره پروژه های ترمش را میزنه و منم نشستم تو سایت دانشکده دارم اخرین صفحات این کتاب را میخونم که بعد بیام پستش را بنویسم و کلا سطح مطالعه و استدلال های بسیار متفکرانه ام را بکنم تو چشم و چالتون :|

خلاصه که سلطان جهان همچنان به گِل است. :|

اب اناره مزه طالبی میداد://

  • مهسا ماکارونی فر
  • دوشنبه ۲۷ آذر ۹۶
  • ۱۹:۳۳
  • ۰ نظر

حاصل یه روز کلاس پیچوندن و نرفتن سرکلاس الک صنعتی و کنترل دیجی شد 60 تومن . 

گریز از جَو مرده و نمره و کاغذبازی های دانشگاه و پناه اوردن به اون نشاط و ذوق و آرمان خواهی و بلند پروازیِ کلاس نهمی های گوگولی مدرسه:))) 

با 36500 کنکور اسم نوشتم اونم برق نه!! با 8تومن رفتم سینما قاتل اهلی دیدم! با 3تومن آب انار خوردم:) بقیشو گذاشتم کنار برای کتاب ریاضی اون بچه هه دم سی و سه پل . امیدوارم یادم نره:/

کلاس خوب بود. خوب تر از اونی که فکرشو میکردم . برگشت به مدرسه خوب بود و خوب. 

قاتل اهلی متوسط بود! 

و آشوب هنوز ادامه داره.. تو کلاس خالی نشسته بودم و داشتم به همه اون چیزهای کمی که درباره تئوری اشوب میدونستم فک میکردم و ...

خلاصه که آتش در نیستان و خلاص ...

کمالی که رو به کمال نره ناقصه.

  • مهسا ماکارونی فر
  • يكشنبه ۱۴ آبان ۹۶
  • ۲۰:۴۵
  • ۰ نظر

بابا میگن صبر را یاد بگیر میم. از صبر هیچوقت نتیجه بدی نمیگیری.


میم اول اسم منه . میم اول خیلی از اسم هاست .

از خیلی از حواشی خودمو حذف کردم . تو دل خیلی از متن های مهم خودمو تثبیت کردم.

هنوز اما از این ناپختگی و واکنش های شتاب زده در بعضی مواقع ، حرف های نسنجیده، فکرهای خام که خیلی زود میندازمشون به مرحله عمل ناراضی ام ، خجالت میکشم، غمگین میشم.

ترید اف طراحی کنترل کننده میگه که هرچقدر سرعت سیستم را بخوای زیاد کنی درصد فراجهش بیشتر میشه و تو ... و تو... و من... و من...


بابا میگن صبر را یاد بگیر میم.از صبر هیچوقت نتیجه بدی نمیگیری.


کمالی که رو به کمال نره ناقصه.کمالی که رو به کمال نره ناقصه.کمالی که رو به کمال نره ناقصه.کمالی که رو به کمال نره ناقصه.کمالی که رو به کمال نره ناقصه.


یه کنترل کننده خوب طراحی شده نسبت به اختلال مقاومه ، تاحدود خیلی زیادی از مرز ناپایداری فاصله داره و از سرعت و درصد فراجهش قابل قبولی برخورداره . و من... و من... از این شرایط خیلی دورم .


از احساسات مبالغه شده فراری ام . از این خوب نشون دادن های قلابی . از این که سعی میکنه فهرست مورد علاقه های منو کپی کنه و اونو جار بزنه تا اثبات کنه خودشو فراری ام.

اثبات چی؟ اثبات به کی؟ چرا تکلیفت با خودت معلوم نیست.!


بابا میگن صبر را یاد بگیر میم.از صبر هیچوقت نتیجه بدی نمیگیری.

یه چشم آبدار به بابا گفتم. که خیالش قرص باشه :)

مخلوط ناهمگن

  • مهسا ماکارونی فر
  • چهارشنبه ۱۹ مهر ۹۶
  • ۲۰:۴۴
  • ۰ نظر
از مصاحبت طولانی مدت با ادم های جدید که خسته میشم. وحشی میشم :/ و میرم چنگ میزنم به چت و اسکایپ با دوستان قدیمی. نصف اون حرفا هم به مرور خاطرات احمقانه گذشته میگذره و فقط اندکی بحثمون عمیق میشه و حرف میزنیم از چالش های زندگی بعدش دیگه دوباره کی من وقت کنم و کی اون طرف وقت کنه و دوباره سردرگمی و تنهایی فک کردن تاااا یه 15دقیقه  طلایی دیگه که ساعت ها حرف و فکر توش باشه. 
هر دوستی یه سر دنیا منم اینجا این وسط موندم . 
بیرون بازی وایسادم و دارم نگاه میکنم و میدونم که داره اشتباه میکنه حداقل از اینجایی که من وایسادم کاملا مشخصه و موندم سر دوارهی گفتن یا نگفتن بهش. قضیه به من ربطی نداره ولی دانستن یه چیزی که نباید میدونستم داره مسئولیت میاره.
رابطه های اشتباهی
ادم های اشتباهی
اشتباه های اشتباهی
پروژه افتاده تو یه چاله ای که واقعا هیچ نوری نمیبینم که به سمتش برم و یک هفته ای هست که هر دری میزنیم 1000تا در دیگه بسته میشه حالا موندم جلسه شنبه را با استاد چیکار کنم.
به ادمی که بعد از 7ترم هنوز فیلد مورد علاقه اش را تو رشته اش پیدا نکرده چی میگن؟ من همونم الان.
از تصمیم های قطعی 2سال اینده : از این دانشگاه میرم . از این رشته اما .... هنوز معلوم نیس 
حواسش هست دیگه.. حواسش هست... یه جاهایی وسط این همه کار و بار یهو با چای دارچین و نهج البلاغه میاد وسط شلوغی میشینه . معلومه دیگه حواسش هست. 
عنوان از کار اموزشی جدیدمون تو مدرسه پرده برداری میکنه و شدیدا امیدوارم رئیس عنوان را عوض نکنه :)
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)

2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...

3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه.
5، 4، 3، 2، 1 ... .

4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخه از من وجود نداره!

5) ای مهسا، برای روزهایی که آبستن اتفاقاتی است که نیازمند تجربه های این روزهاست، برای لحظاتی که باید خودت را از حماقت نجات دهی، برای آن روزها توشه ای از مضحک ترین اشتباهاتت به همراه داشته باش. نه برای اینکه از اشتباه جان سالم به در ببری بلکه برای اینکه اشتباه خنده دارتری را مرتکب شوی که اشتباه کردن، مالیات ندارد.
آرشیو مطالب